
صدایم کن...
صدا کن مارا که صدایت زیبا ترین نوای عالم است
صدا کن مارا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد
صدا کن مارا تا بدانم هنوز از یاد نبوردی ما را...
نشسته ام تا شاید صدایم کنی...
صدایم کنی و محبت بی دریغت را نثارم کنی!
صدایم کن...
..................................................................................................
تورا منتظرند
در دور دست تورا منتظرند.شهزاده ای ، آزاده ای اسیر قلعه دیوان
به حیله جادو در بند گرفتار و چشم به راه که:
" فریاد رسی می آید "
و با صدای هر پایی سر از گریبان تنهایی غمگین بر میدارد که : " کسی می آید "
>> و او خریدار توست ، نیازمند توست <<
گرچه دنیا فراموش کند خاطره ها تو فراموش مکن آنچه میان من و توست
.........................
قفسم را مشکن
تو مکن آزادم
گر رهایم سازی
به خدا خواهم مرد
من به زنجیر تو
عادت دارم
تو محبت کن
بگذار تا عمری هست بمانم
چو اسیری به حریم
قفست.
.........................
ناز آن چشمی که سویش مال ماست!
ناز آن چشمی که تارش مال ماست!
ناز آن چوپان که سازش مال ماست!
ناز آن یاری که قلبش مال ماست!
.........................
با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین
درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید
ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و
شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجلهاش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او
میخورم. نمیخواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر
دارد. چیزی را متوجه
نخواهد شد حتی مرا هم نمیشناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه
کسی هستید، چرا هر روز صبح
برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من
که میدانم او چه کسی است ...!
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپيدن
وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هايش
زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم
من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
انجا که سخن متوقف و نگاه در افق گذشته ها غرق ميشود
انجا که دل بي هيچ، بهانه ميگيرد
انجا که دستان يخ زده،مرگ را نويد ميدهد
انجا.......همانجا.......
منتظرم باش........
ميدانم که شک نداري که ميايم......
پس بخوان مرا......
اي صدايت مخملين .....
بخوان مرا.........
بخوان مرا.........
بخوان مرا.........
این هدیه از طرف دوست خوبم علی تقدیم به روح محمد...
![]()
باز امشب به یاد تو به یک ستاره خیره میشوم
هر ستاره شبیست که از تو دارم
آسمان چه پر ستاره است...



